|
|
|
|
|
|
|
مبل دسته متکایی مدل عربی
9 نفره
4مبله
قیمت 1900000هزار تومان ایران معادل$1900دلار آمریکا
متعقلت :یک میز جلومبل شیشه ای ودو عسلی
   ( ادامه مطلب )
| |
|
نوشته شده توسط نمایشگاه مبل سفیر در
8/11/1388 و ساعت 02:32 |
ارسال نظر [
1 ] |
|
|
|
|
صاویر شگفت انگیز از رنگین کمان پاییزی
تصاویر شگفت
انگیز از رنگین کمان پاییزی در یکی از جزایر نروژ
(ارسال توسط دوست خوبمون
بهاره)


 ( ادامه مطلب )
| |
|
نوشته شده توسط نمایشگاه مبل سفیر در
27/7/1388 و ساعت 01:33 |
ارسال نظر [
2 ] |
|
|
|
|
اعتماد بن نفس !
يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار
يکديگر در هواپيما نشسته بودند.
برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى
کنيم؟
مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را
به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد.
برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما
يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من
بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را
نميدانستم من ۵ دلار به شما ميدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش
ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر
من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم.
اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با
برنامهنويس بازى کند.
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر
است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد
و ۵ دلار به برنامهنويس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا
ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟»
برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل
حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و
اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز
هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست
الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو
نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار
به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند
تا دوباره بخوابد. برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد
و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد
و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ...
| |
|
نوشته شده توسط نمایشگاه مبل سفیر در
27/7/1388 و ساعت 01:10 |
ارسال نظر [
0 ] |
|
|
|
|
این وبلاگ در مورد نمایشگاه مبل سفیر وسرگرمی میباشد.
MOBLSAFIR@GMAIL.COM
|
|